تبلیغات
مطالب اینترنتی - داستان قدرت انتقاد واصلاح

داستان قدرت انتقاد واصلاح

دوشنبه 6 آذر 1396 09:00 ق.ظ   نویسنده : نویسنده      




داستان قدرت انتقاد واصلاح , فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.

داستان قدرت انتقاد واصلاح

داستان قدرت انتقاد واصلاح , استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد

اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.

داستان قدرت انتقاد واصلاح

داستان خواندنی قدرت انتقاد واصلاح

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد
ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد
این بود که : “”اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید””

غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:

“” همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه ”

عصرایران



لینک منبع

مطلب داستان قدرت انتقاد واصلاح در سایت مفیدستان.


لینک منبع و پست :داستان قدرت انتقاد واصلاح
http://mofidestan.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad/
آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • نویسنده (20)